تبلیغات
اسراء
 
اسراء
پنجشنبه 2 آبان 1392 :: نویسنده : محمد مهدی

"عباس‌ها حریم تو را حفظ می‌کنند


خمپاره گرچه صحن حرم را نشان گرفت"




1005728_442233455891161_2027665887_n


عباس‌ها حریم تو را حفظ می‌کنند


خمپاره پاره‌های دلم را نشان گرفت

آتش به خانه دل پیر و جوان گرفت

 

خمپاره سمت صحن حرم رفت و ناگهان

خورشید شعله ور شد و در آسمان گرفت

 

زینب چه قدر کرب و بلا پیش چشم داشت

تا در دمشق قافیه عشق جان گرفت

 

باید زبان گشود، بخوان خطبه‌ای شگرف

روشنگر آن چنان که تمام جهان گرفت

 

 

آن خطبه‌ای که شام سرافکنده می‌شنید

آن خطبه‌ای که رونق گردن‌کشان گرفت

 

خمپاره را کدام یزیدی به عشق زد؟

این فتنه از کدام ابوسوفیان گرفت؟

 

ای آبروی هرچه کلام و زن و ادب

پیشت قلم خجل شد و لکنت - زبان گرفت

 

قلبم فشرده تر شد و روحم شکسته‌تر

شاید خدا نخواست بمیرم، اذان گرفت

 

باران غم، دعای سحر، تا نماز صبح

تنها برای از تو سرودن زمان گرفت

 

عباس‌ها حریم تو را حفظ می‌کنند

خمپاره گرچه صحن حرم را نشان گرفت

مستشار نظامی

ادمه مطلب كلیك بر عنوان

 



http://abna.ir/a/uploads//413/1/413104.jpg








افسران - کلنا عباسک یا زینب



جوانان شیعه سوری با جمع آوری نیرو و سلاح، لشگری متشکل از 14 تیپ به نیت 14 معصوم تشکیل دادند که به یاد علمدار کربلا و مدافع حضرت زینب(س)((لشگر حضرت ابوالفضل العباس)) نام گذاری کردند.تصویر تن از فرماندهان لشگر حضرت ابوالفضل العباس(ع) متشکل ازمجاهدان لبنان و مجاهدان شیعه عراقی وابسته به مقتدی صدر

اولین نفر از سمت راست «ابوهاجر»معاون فرمانده تیپ ذوالفقار چندی پیش در درگیری با تر وریست ها به شهادت رسید.

siSguu_497.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 آذر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی

چندیست پر از بهانه ام،می گریم


در خلوت شاعرانه ام می گریم


تو فكر نكن كه از غم دوری توست...


در فكر اجاره خانه ام می گریم!!!


سختست که آب در نگاهت باشد

لب تشنه تری چشم به راهت باشد

سختست که تکیه گاه لشکر باشی

یک نیزه شکسته تکیه گاهت باشد


ماه بالای سر آبادی است،
اهل آبادی در خواب


روی این مهتابی، خشت غربت را می بویم:
باغ همسایه چراغش روشن،
من چراغم خاموش


ماه تابیده به بشقاب خیار، به لب کوزۀ آب.
غوک ها می خوانند.

مرغ حق هم گاهی.
کوه نزدیک من است: پست افراها، سنجدها.
و بیابان پیداست.


سنگ ها پیدا نیست، گلچه ها پیدا نیست.
سایه هایی از دور، مثل تنهایی آب، مثل آواز خدا پیداست.


نیمه شب باید باشد.
دب اکبر آن است: دو وجب بالاتر از بام.


آسمان آبی نیست، روز آبی بود.
یاد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.
یاد من باشد فردا لب سلخ، طرحی از بزها بردارم،
طرحی از جاروها، سایه هاشان در آب.


یاد من باشد، هر چه پروانه که می افتد در آب، زود از آب درآرم.
یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر برخورد.


یاد من باشد فردا لب جوی، حوله ام را هم با چوبه بشویم.
یاد من باشد تنها هستم.


ماه بالای سر تنهایی است.

سهراب سپهری

می ترسم مذاکرات آخر ژنو
درست مثل بازی آرژانتین باشد
با آن همه دوام که آوردیم
درست در دقیقه ی آخر
ناگاه کسی مثل مسی
بیاید و کار را تمام کند
می ترسم بعد بازی
عراقچی دوباره تبلت اش را بیرون بیاورد
تا به یادگار فیلم بگیرد
و کاپیتان ظریف
کراوات جان کری را به یادگار بگیرد
و ما بی خود به خیابان بریزیم
و جشن باخت بگیریم.

تنها ردیفِ غزل دراستقبال از سروده ی شاعرگرانمایه: « سیدحمیدرضا برقعی» است.

کفتری درباری اَم ، آقا، به دادم می رسی؟

واله و بی درکُجا، مولا ، به دادم می رسی؟

ها خُمارِ جرعه ای شیرین شرابِ کوثَرَم،

ساقیا با ساغرِ صَهبا به دادم می رسی؟

وامدارَت هستم و جانم بَسی نا قابل است

مانده در اَقساطِ وانفسا ، به دادم می رسی؟

کشتی نوحِ نجاتی ، من پناه آورده ام

غرقِ در دریا، تک وتنها، به دادم می رسی؟

زائرانِ مُستَمندَت را توحجّ و عُمره ای

ای صفا و مَروَه یِ طاها به دادم می رسی؟

خاکِ درگاهَت نمایم توتیای دیده ام

ای شفایِ چشمِ نابینا، به دادم می رسی؟

ضامنِ آهوی وحشی دربیابانی ، رضا

واسطه سازم جوادَت را به دادم می رسی؟

غافل ازدل گشتم و سرمایه ی ایمانِ خود

بُرده شیطان ثروتم یغما به دادم می رسی؟

واژه یِ درماندگیّ والتماس آورده ام

در گناه افتاده ام از پا، به دادم می رسی؟

با هَزارانِ غزلخوانَت زِ نجوا مانده ام

شروه خوانم ساده و شیدا ؛ به دادم می رسی؟

با ادای شاعران اُفتاده ام در واژه ها

ها شدم مغلوبِ این دعوا، به دادم می رسی؟

گوشه ی چشمی نظربر«مهدوی» می افکنی؟

درصِراط آن محشرکُبرا، به دادم می رسی؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 مهر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی

در راه تو

من مسئولیت تام دارم که در مقابل شداید و بلایا بایستم ، تمام ناراحتی ها را تحمل کنم رنجها را بپذیرم ، چون شمع بسوزم و راه را برای دیگران روشن کنم .

ای خدا، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان ، مرا از این راه طعنه زنند . باید به آن سنگ دلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد . باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم ، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم .

ای خدای بزرگ ، این ها که از تو می خواهم چیزهائیست که فقط می خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب می دانی که استعداد آن را داشته ام .

تو ای خدای من ، می دانی که جز راه تو و کمال و جمال تو آرزویی ندارم ، آنچه می خواهم آن چیزی است که تو دستور داده ای و می دانی که عزت و ذلت به دست توست و می دانم که بی تو هیچ ام و خالصانه از تو تقاضای کمک و دستگیری دارم . "

تصویر درون برنامه‌ای 1





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 4 شهریور 1393 :: نویسنده : محمد مهدی

میگویند در قدیم الایام...

قهرمانانی در جبهه ها بودند که برای سربلندی مردم حاضر شدند که...

جان خودشان را حـــراج کنند..و در این حراجی مشتری خــــدا بود..؟!








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 تیر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی
هو الشاهد

برای رد شدن از سیم خاردار باید یک نفر روی سیم خاردار می خوابید تا بقیه از روش رد بشن 
داوطلب زیاد بود قرعه انداختند افتاد بنام یک جوان 
همه اعتراض کردند الا یک پیرمرد
گفت چکار دارید بنامش افتاده دیگه 
عجب پیرمرد سنگدلی
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوان
جوان بدون درنگ خودش رو انداخت روی سیم خاردار در دلها غوغائی شد 
بچه ها گریان و با اکراه شروع کردند به رد شدن از روی بدن جوان همه رفتند الا پیرمرد
گفتند بیا



گفت: نه شما برید من باید بدن پسرم رو ببرم برای مادرش
مادرش منتظره




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 تیر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی

السلام

دومین قسمت از مجموعه کلیپ های «واجب فراموش شده» که در واحد رسانه پایگاه فرهنگی اسوه و به بهانه پخش در برنامه تلویزیونی ماه عسل، با موضوع شهید علی خلیلی تهیه شده است تقدیم شما عزیزان می گردد

امید که با پخش گسترده آن و نیز ارسال آن به سایت برنامه ماه عسل به نشانی maheasal.tv3.ir در اختصاص یک قسمت از این برنامه به موضوع امر به معروف و نهی از منکر سهیم باشید

 

مشاهده کلیپ در آپارات اسوه

دانلود فیلم با لینک مستقیم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 تیر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی
مرحوم آیت الله مختاری (ره) نقل می کرد: «در محضر حضرت آیت العظمی مرعشی نجفی(ره) بودیم . مردی لات و گردن کلفت مدتی بود حسابی دور اقا می چرخید و خودش را به آیت العظمی مرعشی نجفی(ره)نسبت می داد. بطوری که همه فهمیده بودن این مرد لات، مرید آیت العظمی مرعشی نجفی(ره)است . یک روز که برای وضو به وضوخانه رفته بودم، با کمال تعجب دیدم این مرد لات وضو می گیرد، وقتی به اطرافش نگاه می کند می بیند کسی نیست، مس پا را روی کفش می کشد و حوصله ی کفش در اوردن ندارد! خدمت حضرت ایت العظمی مرعشی نجف(ره) رسیدم و با نارحتی تمام گفتم: اقا این مرد لاتی که همه مردم خبر دارند مرید شما شده، اینگونه وضو می گیرد، اگر کسی ببند برای شما زشت است ! حضرت ایت العظمی مرعشی نجفی(ره) لبخندی زد و گفت اقای مختاری! می دانم اینگونه وضو می گیرد! اما من با محبت نماز خوانش کردم اگر تو راست می گویی با محبت کفشش را از پایش بیرون آور. فقط مواظب باش از نماز فراریش ندهی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 تیر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی
شهدایی که با خمپاره افطار کردند

ماه مبارک رمضان فرصتی برای رسیدن به قله عبودیت و بندگی است؛ جبهه‌ها در هشت سال دفاع مقدس از این فیوضات مستثنی نبود؛ چه رزمندگان در حالی که روزه‌دار بودند با لب‌هایی تشنه و غرق در خون به ملاقات خدا رفتند. 
اسماعیل زمانی که از دوران نوجوانی با برادر شهیدش «مهرداد زمانی» در جبهه حضور پیدا کرده، امروز از روزهای ماه رمضان در جبهه‌ها و 4 تن از هم سنگرانش که با خمپاره 60 افطار کردند، روایت می‌کند. 
در دوران دفاع مقدس رزمندگان سعی می‌کردند از فیوضات ماه بیشترین بهره را ببرند؛ در برخی جبهه‌ها به دلایل مختلف که نیروها تا 10 روز در جایی مستقر نبودند و بنا به استراتژی جنگ و دستور فرماندهان، گاهی امکان روزه گرفتن برای رزمندگان فراهم نمی‌شد که آن‌ها حسرت این موضوع را می‌خوردند، اما چون وظیفه حفظ اسلام بود، تابع شرایط بودند. 
بعد از عملیات «کربلای 5» و «والفجر 8» از منطقه شلمچه تا خط کوشک، خط پدافندی بود؛ در سال 1366 و مصادف با 25 شعبان در آن منطقه مستقر بودیم؛ منطقه‌ای با دمای بالای 50 درجه و رطوبت بسیار بالا.
اکثر رزمندگان روزه بودند؛ روزه گرفتن در دوران دفاع مقدس با روزه گرفتن امروزی و وجود تجهیزات سرمایشی خیلی متفاوت بود. بچه‌ها برای خنک شدن در سنگر نگهبانی که درون زمین حفر شده بود، نی روییده در آب را می‌بریدند و به دریچه‌های دیده‌بانی روی دیواره سنگر نصب می‌کردند و برای خنک شدن بادی که داخل سنگر می‌وزید، کمی آب روی نی‌ها می‌پاشیدند. 
برای سحری ساعت 3.5 بامداد تویوتا با یک دیگ غذا وارد منطقه می‌شد؛ تدارکات سعی می‌کرد در انتقال ظرف‌ها صدایی بلند نشود که رزمنده‌هایی که خواب بودند، بیدار شوند؛ اوج ایثار و از خودگذشتگی یادگار جبهه‌ها بود؛ برخی رزمنده‌ها به سرعت سحری می‌خوردند تا پست خالی نماند و دوستان دیگر بتوانند سحری بخورند. 
پیرمردی در تدارکات دسته قبل از افطار با چوب و هیزم آتش می‌افروخت و پس از جوشیدن آب، چایی دم می‌کرد. موقع افطار که می‌رسید، بچه‌ها را دور سفره جمع می‌کرد و می‌گفت «بیایید چای ذغالی بخورید، بعد از چند ساعت تشنگی می‌چسبد». سفره‌ای بی‌ریا و ساده با نان و پنیر و خرما در کنار دوستانی که فکر می‌کردیم همیشه پیش ما خواهند ماند، حال و هوای دیگری داشت. 
همان روزها به همراه یکی از دوستان در پست نگهبانی بودیم؛ قرار بود بعد از ما شهید «پرویز غدیری» و شهید «عبدالرضا خیرالدین» جایگزین شوند؛ ساعت 12 بود و در فاصله 60 متری با عراق مستقر بودیم؛ هوا بسیار گرم بود و منتظر آمدن دوستان و جایگزینی برای پست نگهبانی بودیم. مدتی گذشت اما آن‌ها نیامدند. 
برای جویا شدن علت، به محل استراحت آن‌ها رفتیم؛ به محض کنار زدن پتوی نصب شده به در سنگر، دیدم دوستان دراز کشیده‌اند اما صدایی از آن‌ها نمی‌آید؛ متوجه شدم خمپاره 60 از داخل دریچه وارد سنگر شده بود و شهیدان «پرویز غدیری»، «عبدالرضا خیرالدین»، «سید محسن موسوی» و یکی دیگر از شهدا که اسمش در خاطرم نیست، بر اثر موج گرفتگی به شهادت رسیده بودند.

منبع : پایگاه خبری انصار حزب الله



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 تیر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی
داستان ما درباره ی کوه نوردی است که تصمیم به فتح قله های چند
کوه را داشت وی پس از آماده شدن ماجراجویی خود را آغاز کرد و تنها
به راه افتاد.
شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید.
 همه چیز سیاه بود. و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد،
و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. 
در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید
همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم،
 همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.
و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است.
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد.
بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود.
و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:

" خدایا کمکم کن"
ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:

" از من چه می خواهی؟ "
ای خدا نجاتم بده!

- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟

- البته که باور دارم.

- اگر باور داری، طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن!



... یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.
بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.

او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!
در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید.
هرگز نباید بگویید او شما را فراموش کرده.
یا تنها گذاشته است.
هرگز فکر نکیند که او مراقب شما نیست.
به یاد داشته باشید که او همواره شما را

 با دست راست خود نگه داشته است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 تیر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی
افطار کردیم، پس آن را از ما بپذیر و ما را بیامرز، به راستی که تو خودت بسیار آمرزنده و بسیار مهربانی»، خداوند هر نقص و عیبی را که به خاطر گناهانش بر روزه او وارد شده، می‌آمرزد.

به گزارش ایسنا، در دعای شصت و یکم کتاب «صحیفه رضویه جامعه» که به همت بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا(ع) منتشر شده، درباره دعای حضرت هنگام افطار آمده است:

امام رضا(ع) در هنگام افطار در دعایش می‌گفت: «اللّهم لکَ صُمنا بتوفیقک وعلی رِزقکَ اَفطَرنا بِاَمرک، فَتقبّلهُ مِنّا واغفر لنا، اِنّک اَنت الغَفورُ الرّحیم» غفرالله ما دخل علی صومه من النقصان بذنوبه.

این شبیه دعایی است که امیرالمؤمنان امام علی(ع) هنگام افطار زمزمه می‌فرمود: «بِسْمِ اللّهِ اَللّهُمَّ لَکَ صُمْنا وَعَلی رِزْقِکَ اَفْطَرْنا فَتَقَبَّلْ مِنّا اِنَّکَ اَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ» خدایا برای تو روزه گرفتیم و با روزی تو افطار می‌کنیم پس از ما بپذیر که به راستی تو شنوا و دانایی.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 31 خرداد 1393 :: نویسنده : محمد مهدی
56161_522.jpg



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود.
اکران فیلم شروع شد،
شروع فیلم سقف یک اتاق دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق, سه, چهار, پنج, .......,هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!


صدای همه در آمد. 

اغلب حاضران سینما را ترک کردند
​​
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید
.
زیرنویس فیلم
 این تنها ۸ دقیقه از زندگی این جانباز بود و ما طاقت نداشتیم ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 31 خرداد 1393 :: نویسنده : محمد مهدی
عواملی که موجب فشار قبر می‌شود:

۱ـ بداخلاقی

۲ـ سخن‌چینی‌، مراعات نکردن طهارت و نجاست و پرهیز نکردن از بول.[۳]


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : محمد مهدی

۱ . اگر قصد راهنمایی و تربیت کسی را دارید، در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گیرید; حتی اگر مخاطب شما فرعون سرکش یا سران لجوج کفار جاهلی باشند; (طه/۴۴ و شعرا/۲۱۵) .

۲ .        الف) گفتار رفتار آدمی در هر زمان و مکان، در حافظه الهی محفوظ است ; مراقب باشید; (لقمان/۱۶ و کهف/۳۰) .

ب) نسبت به انسان های اطرافت، احساس مسئولیت کن و آنها را از کارهای بد بازدار و به کارهای خوب تشویق کن . این لازمه استحکام یک پیکر است و بنی آدم اعضای یکدیگرند;(لقمان/۱۷) .

ج) در رفتارهای اجتماعی دقت کن! مبادا با غرور رویت را از دیگران برگردانی یا مثل متبکران راه بروی ; مبادا تندرو و کندرو شوی ; میانه روی، بهترین روش است ; مراقب باش صدایت را بر سر کسی بلند نکنی و خلاصه در یک کلام، آدم باش ; (لقمان/۱۸و۱۹) .



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : محمد مهدی

انشاله بعد از سالها عمر با عزت، دوست دارید هم‌نشینتان در قبر چه کسی باشد؟

حتماً و بدون شك با تو قرین و هم‌نشینی خواهد بود كه با تو دفن می‌شود، در حالی‌که او زنده است و تو نیز با او دفن می‌‌شوى در حالی‌که مرده هستى. پس اگر آن قرین، كریم باشد تو را از گزند حوادث حفظ خواهد کرد و اگر لئیم و پست باشد، تو را دست‌خوش خطرات و آفات نموده به طوفان بلا خواهد سپرد



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : محمد مهدی

 

n00072817-b.jpg

 

سلام بر ماه رجب، ماه پیوند بندگان با معبود مهربان، ماه بارش باران مهر و محبت الهی، ماه رسیدن به سر منزل مقصود، و ماه اُنس شب زنده دارانِ همیشه بیدار با محبوب و معبود بی همتا.

سلام بر هلال رجب که آمدنش مژده پایان اندوه است و بدر آنْ یادآور تولد ماه تمام، امامِ هُمام و حیدر کرّار و پایانشْ نوید رهایی بشر از جهل و نادانی، شکوفایی اخلاق انسانی، بعثت آن بزرگْ مردِ تاریخ برای همیشه زمان.

سلام بر بهار مناجات و بندگی. سلام بر نجوای شبانه اهالی رجب. سلام بر شب های رجب که پذیرای زاهدان است و سلام بر روزهایش که میزبان عاشقان وصال الهی است و سلام بر لحظه لحظه رجب که شاهد ذکرِ ذاکران است.

 

ü      حدیث قدسى:


جَعَلتُ هذَا الشَّهرَ (رَجَبَ) حَبلاً بَینی و بَینَ عِبادی فَمَنِ اعتَصَمَ بِهِ وَصَلَ بِی؛( إقبال الأعمال، ج 3، ص 174.)

ماه رجب را ریسمانى میان خود و بندگانم قرار داده ام؛ هر كس به آن چنگ زند، به وصال من رسد.

ü      حدیث قدسى:

الشَّهرُ شَهری و العَبدُ عَبدی و الرَّحمَةُ رَحمَتی فَمَن دَعانی فی هذَا الشَّهرِ أجَبتُهُ و مَن سَألَنی أعطَیتُهُ؛ (همان، ص 174.)

ماه (رجب)، ماه من، بنده، بنده من، و رحمت، رحمت من است؛ هر كه در این ماه مرا بخواند، اجابتش كنم و هر كه حاجت آورَد، عطایش كنم.

 

ü      اهالی رجب



اهالی رجب، مردان و زنان با ایمانی اند که آرزویی جز وصال یار ندارند و اشتیاقی غیر از دیدارْ در آن ها نیست. ذکرشان اللّه ، کارشان لِلّه و هدفشان کسب خشنودی پروردگار است. «رجبیّون» قصدی جز رضوان الهی ندارند. بهشتِ آنان توجه محبوب است و دوزخشانْ حرمان یاد او. آن گاه که یارشان به اشک شوقی آن ها را می نوازد، برایشان از آن چه در دنیاست بهتر و خوش گوارتر است. هر کس توشه ای از سفره رجب برمی دارد و در خانه تکانی آن، همه می کوشند تا غباری بر گرد جان باقی نگذارند.

ü      رجب، تمرین تزکیه



ماه رجب، ماه آمادگی برای حضور در مهمانی خداوند است و برنامه های پیشنهادی اسلام در این ماه، همه از نوعی تمرین و یافتن آمادگی حکایت دارند. تأکید بزرگان دینی بر گرفتن روزه در این ماه و ذکر پاداش های بسیار برای روزه داری در ماه رجب، برای تشویق مسلمانان برای کسب آمادگیِ بار یافتن به ضیافت الهی، مؤید این مطلب است.

ü      مناسبت های رجب



ماه رجب، از ماه های بزرگی است که طلوع سه امام معصوم، امام علی، امام محمد باقر و امام جواد(علیهم السلام) را در آن شاهدیم و شروع بزرگ ترین جنبش تاریخ بشری، یعنی برانگیخته شدن پیام آور مهر و محبت، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله برای هدایت و سعادت انسان ها، در آن اتفاق افتاده است. یاد و نام پیشوایان شهید این ماه، حضرت امام موسی کاظم و امام هادی علیهما السلام و نیز پیام آور کربلا، زینب کبری علیهاالسلام گرمی بخش دل های مؤمنان است و نیمه رجب هم، پذیرای معتکفان کوی دوست خواهد بود و شاهدِ خلوتِ مشتاقان.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

الحمدالله الدی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابیطالب و اولاده المعصومین(علیهم السلام)

مدیر وبلاگ : محمد مهدی
نویسندگان
نظرسنجی
چند تا صلوات برای ظهور امام زمان میفرستی؟









جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :