اسراء
پنجشنبه 2 آبان 1392 :: نویسنده : محمد مهدی

"عباس‌ها حریم تو را حفظ می‌کنند


خمپاره گرچه صحن حرم را نشان گرفت"




1005728_442233455891161_2027665887_n


عباس‌ها حریم تو را حفظ می‌کنند


خمپاره پاره‌های دلم را نشان گرفت

آتش به خانه دل پیر و جوان گرفت

 

خمپاره سمت صحن حرم رفت و ناگهان

خورشید شعله ور شد و در آسمان گرفت

 

زینب چه قدر کرب و بلا پیش چشم داشت

تا در دمشق قافیه عشق جان گرفت

 

باید زبان گشود، بخوان خطبه‌ای شگرف

روشنگر آن چنان که تمام جهان گرفت

 

 

آن خطبه‌ای که شام سرافکنده می‌شنید

آن خطبه‌ای که رونق گردن‌کشان گرفت

 

خمپاره را کدام یزیدی به عشق زد؟

این فتنه از کدام ابوسوفیان گرفت؟

 

ای آبروی هرچه کلام و زن و ادب

پیشت قلم خجل شد و لکنت - زبان گرفت

 

قلبم فشرده تر شد و روحم شکسته‌تر

شاید خدا نخواست بمیرم، اذان گرفت

 

باران غم، دعای سحر، تا نماز صبح

تنها برای از تو سرودن زمان گرفت

 

عباس‌ها حریم تو را حفظ می‌کنند

خمپاره گرچه صحن حرم را نشان گرفت

مستشار نظامی

ادمه مطلب كلیك بر عنوان

 



http://abna.ir/a/uploads//413/1/413104.jpg








افسران - کلنا عباسک یا زینب



جوانان شیعه سوری با جمع آوری نیرو و سلاح، لشگری متشکل از 14 تیپ به نیت 14 معصوم تشکیل دادند که به یاد علمدار کربلا و مدافع حضرت زینب(س)((لشگر حضرت ابوالفضل العباس)) نام گذاری کردند.تصویر تن از فرماندهان لشگر حضرت ابوالفضل العباس(ع) متشکل ازمجاهدان لبنان و مجاهدان شیعه عراقی وابسته به مقتدی صدر

اولین نفر از سمت راست «ابوهاجر»معاون فرمانده تیپ ذوالفقار چندی پیش در درگیری با تر وریست ها به شهادت رسید.

siSguu_497.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



ستارخانکلمه سردار تو رو یاد کی

میندازه؟

آفرین...

 ستارخان...

 روحش شاد...
 بازم مخاطبم تویی ... درست شنیدی... آروم و راحت تکیه ت رو بده به صندلیت و متن رو تا آخر بخون...


چندین سال قبل... اون موقع که انگلیس و روسیه به ایران حمله کرده بودن... تهران و فارس زبانان یه هفته جلوی دشمن دووم آوردن و بعد از یه هفته پس افتادن... اما تبریز با ستارخان و باقرخان ۹ ماه جلوی دشمن وایسادن... آره رفیق درست شنیدی... بدون اسلحه... بدون غذا... با زن و بچه... ولی پر از شهامت... تا دلت بخواد... میدونی چقدر؟؟؟!!

 انقدر شهامت داشتن که یونجه و برگ مو خوردن اما نذاشتن دشمن بیاد تو خاک... اونطوری شد که رومون اسم گذاشتن و بهمون گفتن تورک ...ر!!! آره درست شنیدی رفیق... ما یونجه خوردیم و جنگیدیم و سهممون از این جنگیدن شد یه عالمه جوک و توهین به تورکا...میدونی ستارخان کی بود؟! کسی که ساده زیست... باشرف زیست... با سربازاش جنگید و جنگید تا من و تو امروز مجبور نباشیم پشت چراغ قرمز انگلیس بایستیم...

یه بار این نوشته ستارخان رو از قلم خودش خوندم... توام بخون... پشیمون نمیشی...:

 ستارخان نوشت بود: من هیچ وقت گریه نمیکردم چون اگه اشک میریختم آذربایجان شکست میخورد و اگه آذربایجان شکست میخورد ایران زمین می خورد...اما تو مشروطه دو بار اون هم تو یه شب اشک ریختم...

 حدود ۹ ماه بود که تحت فشار بودیم... بدون غذا... بدون لباس... از قرارگاه اومدم بیرون ... چشمم به یه زن افتاد با یه بچه تو بغلش... دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست و پا رفت به طرف یه بوته علف... علف رو از ریشه در آورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن...با خودم گفتم الان مادر اون بچه به من فحش میده و میگه لعنت به ستارخان که ما رو به این روز انداخته...

 اما... مادر کودک اومد طرفش و بچه ش رو بغل کرد و گفت: عیبی نداره فرزندم...

 خاک میخوریم اما خاک نمیدیم...

 اونجا بود که اشکم در اومد... با خودم گفتم باید امشب حمله کنیم... رفتم و به سربازام گفتم باید امشب حمله کنیم... یه سردار میخوام که بره و به باقرخان خبر بده که بعد از نماز صبح حمله میکنیم...اما بدونین هرکسی بره امیدی به زنده موندنش نیست... یکی بلند شد و گفت من میرم! گفتم نه تو زن و بچه داری... یکی دیگه بلند شد گفتم نه تو مادرت تنها می مونه... یه نفر بلند شد و گفت سردار من میرم چون من نه زن و بچه دارم٬ نه پدر و مادر... گفتم باشه... صبح یه اسب بهش دادم و رفت...

 اون سردار جوون رفته بود خبر داده بود و وقت برگشتن از پشت با تیر زده بودنش...خودش رو به زور رسونده بود به قرارگاه... به طبیب گفتم این از سربازای خوبه منه... سعی کن حتما معالجه ش کنی...

 طبیب چند دقیقه بعد با گریه از چادر اومد بیرون و بهم گفت:سردار! تو چطور سرداری هستی که هنوز نمیدونی سربازت زنه یا مرد... اونجا بود که فهمیدم اون زن موهاشو کوتاه کرده بود و اومده بود تو میدون و وقتی طبیب میخواست معالجه ش کنه به خاطر اینکه طبیب بدنش رو لخت نبینه نذاشته بود پیرهنش رو در بیاره... دوباره اشکم ریخت...


آره رفیق... یه نفر داشت راه میرفت اما قبل از این که برسه به مین خورد زمین... نه به خاطر اینکه سر خورد... نه... به خاطر اینکه رفیق تورکش هلش داد و خودش پرید رو مین... یه روز یه گردان از تورکا  رفتن جنگ و دیگه هیچ وقت برنگشتن... چون رفتن و جون دادن...

ما همونایی هستیم که با لشکر عاشورا بلند شدیم رفتیم خرمشهر رو آزاد کردیم و اومدیم... پس یادت باشه هر وقت اسم آذربایجان رو شنیدی بگی زنده باد و وقتی قدم تو خاکش گذاشتی سجده کنی...!!

 روت میشه واسه جوک بسازی و روش اسم بذاری و ...؟؟؟!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


«عاملی كه می‌تواند كشور شما را در مقابل هر افزون‌طلبی، هر انحصارطلبی، هر تجاوز، هر ماجراجویی و هر بحران‌سازی حفظ كند، استحكام ساخت داخلی نظام است.» این جمله‌ی رهبر معظم انقلاب اسلامی است. توجه به این عبارت و سایر بیانات رهبر انقلاب درباره‌ی «استحكام ساخت درونی كشور» ما را به اهمیت و ضرورت توجه به این مسئله در پیشبرد امور كشور رهنمون می‌كند.
آنچه در ادامه می‌آید پاسخ به ۱۱ پرسش درباره‌ی این موضوع است كه از بیانات رهبر انقلاب اسلامی استخراج شده و ابعاد گوناگون این مسئله در اندیشه‌ی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را نمایان می‌سازد: ... http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=25223





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 بهمن 1392 :: نویسنده : محمد مهدی
\" داغ شقایق ها\" 


توان گفتن غم نیست وگرنه مثنوی ها داشت 
همین داغی كه مانده است از غم هجران قایق ها 

تمام بادبان ها پاره، كشتی ها شكسته، تكه ها بر آّب 
عجب قدقامتی كرده است این طوفان قایق ها 

زمان دی ماه و سال شصت وپنج و ساحل اروند 
چه گلهایی كه پژمردند در گلدان قایق ها 

و قرمز كرده بود اروند را ،قرمز تر از خون بود 
همان باران خون از دیده ی گریان قایق ها 

نمی دانم چه سبكی دارد آن شعر و غزل هایش 
كه صد پاره است هر مصراع در دیوان قایق ها 

تو در ساحل نشسته دستت حتی نیست بر آتش 
چه میدانی چه میداند دل حیران قایق ها 

توان گفتن غم نیست وگرنه مثنوی ها داشت 
همین داغی كه مانده است از غم هجران قایق ها 



نوع مطلب :
برچسب ها : شعر خودم،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 بهمن 1392 :: نویسنده : محمد مهدی
کاریکاتور زیبای مفهومی

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 بهمن 1392 :: نویسنده : محمد مهدی
 

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 بهمن 1392 :: نویسنده : محمد مهدی
منظره های بی نظیر  زمستانی



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درسی که جوان مسلمان به بیل گیتس آموخت
بیل گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.

به گزارش سرویس دینی جام نیوز: از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟


گفت: بله فقط یک نفر.


پرسیدند: چه كسی؟

 

بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.

 

گفتم: آخه من پول خرد ندارم!


گفت: برای خودت! بخشیدمش!

 

سه ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.

 

گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش می‌بخشی؟!

 

پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.

 

به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گوید؟!

 

بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته ...
یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره.

 

از او پرسیدم: منو میشناسی؟

 

گفت: بله! جنابعالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

 

گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟

 

گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.

 

گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟ می‌خواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.

 

جوان پرسید: چطوری؟

 

گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم.

 

(خود بیل‌گیتس می‌گوید این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)


جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟


گفتم: هرچی که بخواهی!


اون جوان دوباره پرسید: واقعاً هر چی بخوام؟


بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده‌ام، به اندازه تمام آن‌ها به تو می‌بخشم.


جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!


گفتم: یعنی چی؟ نمی‌توانم یا نمی‌خواهم؟


گفت: می‌خواهی اما نمی‌تونی جبران کنی


پرسیدم: چرا نمی‌توانم جبران کنم؟


جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمی‌کنه. اصلا جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!

 

بیل گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


فکر دایره‌ای چگونه شما را به هدفتان می‌‌‌‌‌‌رساند؟

 

http://behinmoshaveran.com/userimages/92-11-12/image_13921109270913.jpg

چند بار برایتان پیش آمده است پس از خوردن یک وعده غذای چرب و چاق کننده با خود عهد کنید از فردا دیگر سراغ این غذاها نمی روم و سعی می کنم تغذیه سالمی داشته باشم؟ اما هر بار دوباره این روند تکرار شده است و شما هنوز به آن فردایی که می گویید، نرسیده اید.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از سایت برترین ها ؛ مشکل از قدرت اراده شما نیست. این نوع نگرش و طرز فکر شما است که اجازه نمی دهد حرف های خود را عملی کنید.

محققان در طول آزمایشی، از 145 بزرگسال خواستند تا بر روش های پس‌انداز پول تمرکز کنند. آنها مختار بودند از روش خطی و آینده‌نگری همیشگی خود استفاده یا استراتژی های دایره ای و ساختارشکنانه را امتحان کنند.

پس از دوهفته، مشخص شد آنهایی که از طرز فکر دایره‌ای استفاده کرده بودند، 80 درصد بیش از گروهی که طرز فکر خطی داشتند، پول پس انداز کرده اند.

آیا تفکر دایره‌ای شما را به اهدافتان می رساند؟

پروفسور لئونا تام – استاد دانشگاه ولونگانگ استرالیا – می گوید: طرزفکر خطی ما را در ابهام نگه می دارد. فکری همانند: «من می خواهم پول زیادی پس انداز کنم» هیچ اشتیاقی برای فرد ایجاد نمی کند. به واسطه این تفکر سعی می کنیم خوش‌بین باشیم و کسری بودجه خود را برآورد کنیم اما با این کار به هدف نمی رسیم. مشکلاتی که میان اهداف و موقعیت کنونی ما وجود دارند بسیار تهدیدکننده به نظر می رسند و فرد با ترس قدم در تحقق هدف خود می گذارد.

اما از آن طرف، تعیین هدف در دیدگاه دایره ای باعث ایجاد عادت های طولانی مدت می شود. با نگاه دایره ای شما همچنان تعیین هدف می کنید اما مدام منتظر رسیدن به نتیجه نیستید. دایره انتهایی ندارد و وقتی روی خط آن حرکت کنید، همیشه جریان دارد. پس منتظر پایان خط نیستید. بنابراین، دایم در حال تلاش خواهید بود. در میان، رسیدن به اهداف و موفقیت های کوچک تر نیز بسیار تشویق و ترغیب کننده هستند.

برای اینکه درک درست‌تری از دیدگاه دایره ای داشته باشید و بتوانید در زندگی فردی خود از آن بهره بگیرید، نمونه های زیر را مطالعه کنید.

طرز فکر خطی: من ورزش را شروع خواهم کرد.
طرزفکر دایره‌ای: من دو روز در هفته به کلاس یوگا خواهم رفت

طرز فکر خطی: از این پس، تغذیه سالم تری خواهم داشت
طرزفکر دایره‌ای: در هر وعده شام خود حتما دو نوع سبزیجات اضافه می کنم.

طرز فکر خطی: سالم تر زندگی خواهم کرد.
طرزفکر دایره‌ای: هر روز ناشتا یک لیوان آب خواهم نوشید.


طرز فکر خطی: دوستان و خانواده را در اولویت نخست خود قرار خواهم داد.
طرزفکر دایره‌ای: یک بار در هفته به مادرم زنگ خواهم زد و 20 دقیقه در روز با دوستانم چت خواهم کرد.

طرز فکر خطی: استرس نمی تواند زندگی مرا تحت تاثیر خود قرار دهد.
طرزفکر دایره‌ای: به جای اینکه جمعه ها با استرس، خانه را تمیز کنم، جمعه آشپزخانه، شنبه اتاق خواب ها، یکشنبه اتاق نشیمن، دوشنبه دستشویی و سه شنبه حمام را تمیز خواهم کرد.

طرز فکر خطی: زمان بیشتری را به خود اختصاص خواهم داد.
طرزفکر دایره‌ای: هر سه ماه یکبار با خودم قرار ملاقات ترتیب خواهم داد.
سلامت نیوز: تفکر دایره‌ای چگونه شما را به هدفتان می‌‌‌‌‌‌رساند؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 8 بهمن 1392 :: نویسنده : محمد مهدی
خدایا چرا من ؟ ...
آرتور اش
قهرمان افسانه ای تنیس
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"

آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سر تا سر دنیا
بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟
فرستنده :
Ehsan Sadati




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سلام
همین امروز برای دوستم به وقوع پیوست، اطلاع رسانی نمایید لطفا

دوستان گرامی ؛

امروز صبح ماجرایی برای من اتفاق افتاد که ممکن است برای شما هم تکرار بشه؛ پس مراقب باشید. در مسیر مراجعه به شرکت بودم که با من تماس گرفته شد و شخصی گفت که برنده هدیه 2 ملیون تومانی سفر به عتبات شده‌ام و 1 ملیون هم می‌توانم از فروشگاه‌های داخل کشور هدیه خرید کنم. بعد از صحبت پیرامون موضوع توسط شخصی که پشت خط بود، گفته شد که مسئولین همراه اول در برنامه رادیویی «صبح و نشاط» حضور دارند و اگر آمادگی داشته باشم، احساس خود را از برنده شدن برای شنوندگان برنامه بیان کنم. با این توضیح به برنامه رادیویی هدایت شدم و مسئول مربوطه توضیحاتی ارائه کرد و بعد به اصطلاح روی خط برنامه زنده رفتم تا احساسات خود را بیان و گفتگویی با شنوندگان برنامه داشته باشم.

بعد از انجام این گفتگوی رادیویی با مجری برنامه، دوباره به شخص اول ارجاع داده شدم و مجدداً وی کنترل صحبت را به دست گرفت و اشاره نمود که برای دریافت وجه به یک بانک مراجعه نمایم. با این پیشنهاد علیرغم این که بارها و بارها از کلاهبرداری‌های اینچنینی شنیده‌ بودم، ولی به دو دلیل زیر اصلاً شک نکردم:

1) همراه اول، اخیراً (شاید به ظاهر) جوایزی را به مشترکین خود ارائه می‌کند.

2) فکر کردم شاید دریافت این وجه به شکل بانکی و بدون امور اداری ساده بوده و ارزش گرفتن را دارد.

در ادامه قرار شد بعد از رسیدن به شرکت، شخص با من تماس بگیرد و با استفاده از عابربانک پول جایزه را به حسابم بریزد. وی گفت با بانک‌ها هماهنگ شده و از طریق امکانات عابربانک، کلیدی برای اینگونه موارد پیش‌بینی شده است.

اینجا جایی بود که باید کمی فکر می‌کردم. عجیب به نظرم رسید! به ذهنم که مراجعه کردم دیدم اخیراً عابربانک‌ها علاوه بر امکانات معمول، در حال اضافه کردن سرویس‌هایی برای سایر سازمان‌ها هستند (مثل فروش شارژ برای همراه اول، ایرانسل و ...). پس هنوز شک نکردم. البته تا در این شرایط قرار نگیرید نمی‌توانید تصور صحیحی از ماجرا داشته باشید و ممکن است بگویید این که معلومه! باید زودتر متوجه می‌شدی.

پای عابربانک، عملیات دریافت جایزه شروع شد. شخص راهنمایی کرد که ابتدا یک قبض موجودی بگیرم تا بتوانم مبلغ واریزی را کنترل کنم که صحیح باشد. بعد خواست به بخش «انتقال وجه از طریق کارت شتاب» بروم. اینجا بود که فهمیدم درگیر ماجرای کلاهبرداری شده‌ام ولی سعی کردم شخص متوجه نشود. وی با توجه به فیش که از موجودی حسابم مطلع شده بود، یک عدد نزدیک به 2 میلیون خوانده و پس از آن یک شماره که مثلاً سریال جایزه من بوده و با بانک هماهنگ شده را خواند. سپس خواست که به سرعت دو بار کلید «تأیید» را بزنم. بعد از این خواست پیغام را بخونم. به وی گفتم: هیچ پیغامی نداد. ممکنه دوباره مسیر را تکرار کنیم که استقبال کرد. در این فاصله خودکاری درآوردم و در بار دوم شماره حساب را یادداشت کردم. مجدد گفتم: پیغامی نداد. کمی عصبانیت در لحنش ظاهر شد. بار سوم تکرار کردم و در پایان با کمی شیطنت به وی گفتم: پیغامش اومد. با خوشحالی گفت: چی نوشته! ضمن عذرخواهی از شما، گفتم: نوشته خر خودتی! شخص شوکه شد! دوستانش که اطرافش بودند خندیدند و تماس قطع شد!

ممکنه برای هموطن دیگه‌ای مثل شما همین اتفاق تکرار بشه! من سه کار زیر را انجام دادم. معمولاً ما در این شرایط سرمست از اینکه کلاه سرمون نرفته، میریم دنبال کارمون!

1) توی اینترنت جستجو کردم و متوجه شدم شماره کارت مربوط به بانک سپه هست. لذا یک متن نوشتم و به بازرسی بانک سپه فکس کردم تا لااقل این حساب مسدود بشه. البته مطمئن نیستم کارت مربوط به خود شخص بوده باشه.

2) یک مراجعه به سایت همراه اول داشتم و در بخش ثبت شکایات که رسیدگی به اون توسط بازرسی همراه اول انجام میشه، شماره تلفن همراه شخص را اعلام کردم تا بررسی و درصورت لزوم مسدود بشه.

3) به پلیس 110 موضوع را اطلاع دادم تا از طریق پلیس فتا هم پیگیری بشه.

شما راه دیگه‌ای به نظرتون میرسه؟ توصیه میکنم مراقب باشید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 دی 1392 :: نویسنده : محمد مهدی
شیعه تولز



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سوگند  به  روز  وقتی  نور می گیرد  و به شب  وقتی آرام  می گیرد که من
نه تو را رها  کرد ه‌ام و نه با  تو دشمنی کرده‌ام( ضحی 1-2)

افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش
پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس 30)

و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام(انبیا 87)

و  مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم  شدی که گمان بردی  خودت بر همه
چیز  قدرت داری. (یونس 24)

و این در حالی  بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و
اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری  (حج 73)

پس چون مشکلات از  بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام
وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که
باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10)

تا زمین با  آن فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و
یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به  سوی تو بازگشتم تا تو نیز
به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118)

وقتی در تاریکی ها  مرا  به زاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من
می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما  باز مرا  با دیگری در عشقت شریک
کردی .(انعام 63-64)

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی
و  رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.
(اسرا 83)

آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)

غیر از من  خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)

پس کجا می روی؟ (تکویر26)

پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)

چه چیز جز بخشندگی ام  باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6)

مرا  به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در
آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم تا  قطره ای
باران از  خلال آن ها بیرون آید و به خواست من  به تو اصابت کند تا  تو
فقط  لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران،
ناامیدی تو را پوشانده بود  (روم 48)

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت
را  در خواب به تمامی بازمی ستانم  تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره
آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار
ادامه می دهم. (انعام  60)

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم (قریش 3)

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم (فجر 28-29)

تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده )

نوشته شده توسط:dehghanlo _uast





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



شوخ طبعی یک رزمنده ایرانی تا لحظه آخر

به گزارش «شیعه نیوز»، مصاحبه گر: ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود روی
زمین افتاد و زمزمه می کرد دوربین رو برداشتم و رفتم بالای سرش  داشت اخرین
نفساشو  ازش پرسیدم این لحظات اخر چه حرفی برای مردم داری با لبخند
گفت: از مردم کشورم میخوام وقتی برای خط کمپوت میفرستن.عکس روی کمپوت ها رو نکنن
گفتم داره ضبط میشه برادر یه حرف بهتری بگو با همون طنازی گفت..
آخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه افتاده ...
 
 
 
منبع: شیعه نیوز




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 دی 1392 :: نویسنده : محمد مهدی

    با خودم فکر می کنم اصلا چرا باید

                رباب ، با آب هم قافیه باشد

 

                روضه خوان ها زیادی شلوغش می کنند

                حرمله آنقدر ها هم که می گویند تیر انداز ماهری نبود

 هدف های روشنی داشت

 

                تنها تو بودی که خوب فهمیدی

                استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت

                شش ماه علی بودن را طاقت آوردی

                خون تو جاذبهء زمین را بی اعتبار کرد

                حالا پدرت یک قدم می رود بر می گردد

                                     می رود بر می گردد

                                        می رود...

                با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد

                تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند

               رباب می رسد از راه

                 با نگاه

               بایک جملهء کوتاه

                آقا خودتان که سالمید انشاالله...




                                       



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

الحمدالله الدی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابیطالب و اولاده المعصومین(علیهم السلام)

مدیر وبلاگ : محمد مهدی
نویسندگان
نظرسنجی
چند تا صلوات برای ظهور امام زمان میفرستی؟









جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic