اسراء
یکشنبه 9 آذر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی

چندیست پر از بهانه ام،می گریم


در خلوت شاعرانه ام می گریم


تو فكر نكن كه از غم دوری توست...


در فكر اجاره خانه ام می گریم!!!


سختست که آب در نگاهت باشد

لب تشنه تری چشم به راهت باشد

سختست که تکیه گاه لشکر باشی

یک نیزه شکسته تکیه گاهت باشد


ماه بالای سر آبادی است،
اهل آبادی در خواب


روی این مهتابی، خشت غربت را می بویم:
باغ همسایه چراغش روشن،
من چراغم خاموش


ماه تابیده به بشقاب خیار، به لب کوزۀ آب.
غوک ها می خوانند.

مرغ حق هم گاهی.
کوه نزدیک من است: پست افراها، سنجدها.
و بیابان پیداست.


سنگ ها پیدا نیست، گلچه ها پیدا نیست.
سایه هایی از دور، مثل تنهایی آب، مثل آواز خدا پیداست.


نیمه شب باید باشد.
دب اکبر آن است: دو وجب بالاتر از بام.


آسمان آبی نیست، روز آبی بود.
یاد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.
یاد من باشد فردا لب سلخ، طرحی از بزها بردارم،
طرحی از جاروها، سایه هاشان در آب.


یاد من باشد، هر چه پروانه که می افتد در آب، زود از آب درآرم.
یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر برخورد.


یاد من باشد فردا لب جوی، حوله ام را هم با چوبه بشویم.
یاد من باشد تنها هستم.


ماه بالای سر تنهایی است.

سهراب سپهری

می ترسم مذاکرات آخر ژنو
درست مثل بازی آرژانتین باشد
با آن همه دوام که آوردیم
درست در دقیقه ی آخر
ناگاه کسی مثل مسی
بیاید و کار را تمام کند
می ترسم بعد بازی
عراقچی دوباره تبلت اش را بیرون بیاورد
تا به یادگار فیلم بگیرد
و کاپیتان ظریف
کراوات جان کری را به یادگار بگیرد
و ما بی خود به خیابان بریزیم
و جشن باخت بگیریم.

تنها ردیفِ غزل دراستقبال از سروده ی شاعرگرانمایه: « سیدحمیدرضا برقعی» است.

کفتری درباری اَم ، آقا، به دادم می رسی؟

واله و بی درکُجا، مولا ، به دادم می رسی؟

ها خُمارِ جرعه ای شیرین شرابِ کوثَرَم،

ساقیا با ساغرِ صَهبا به دادم می رسی؟

وامدارَت هستم و جانم بَسی نا قابل است

مانده در اَقساطِ وانفسا ، به دادم می رسی؟

کشتی نوحِ نجاتی ، من پناه آورده ام

غرقِ در دریا، تک وتنها، به دادم می رسی؟

زائرانِ مُستَمندَت را توحجّ و عُمره ای

ای صفا و مَروَه یِ طاها به دادم می رسی؟

خاکِ درگاهَت نمایم توتیای دیده ام

ای شفایِ چشمِ نابینا، به دادم می رسی؟

ضامنِ آهوی وحشی دربیابانی ، رضا

واسطه سازم جوادَت را به دادم می رسی؟

غافل ازدل گشتم و سرمایه ی ایمانِ خود

بُرده شیطان ثروتم یغما به دادم می رسی؟

واژه یِ درماندگیّ والتماس آورده ام

در گناه افتاده ام از پا، به دادم می رسی؟

با هَزارانِ غزلخوانَت زِ نجوا مانده ام

شروه خوانم ساده و شیدا ؛ به دادم می رسی؟

با ادای شاعران اُفتاده ام در واژه ها

ها شدم مغلوبِ این دعوا، به دادم می رسی؟

گوشه ی چشمی نظربر«مهدوی» می افکنی؟

درصِراط آن محشرکُبرا، به دادم می رسی؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

الحمدالله الدی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابیطالب و اولاده المعصومین(علیهم السلام)

مدیر وبلاگ : محمد مهدی
نویسندگان
نظرسنجی
چند تا صلوات برای ظهور امام زمان میفرستی؟









جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic