اسراء
پنجشنبه 19 تیر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی
هو الشاهد

برای رد شدن از سیم خاردار باید یک نفر روی سیم خاردار می خوابید تا بقیه از روش رد بشن 
داوطلب زیاد بود قرعه انداختند افتاد بنام یک جوان 
همه اعتراض کردند الا یک پیرمرد
گفت چکار دارید بنامش افتاده دیگه 
عجب پیرمرد سنگدلی
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوان
جوان بدون درنگ خودش رو انداخت روی سیم خاردار در دلها غوغائی شد 
بچه ها گریان و با اکراه شروع کردند به رد شدن از روی بدن جوان همه رفتند الا پیرمرد
گفتند بیا



گفت: نه شما برید من باید بدن پسرم رو ببرم برای مادرش
مادرش منتظره




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 تیر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی

السلام

دومین قسمت از مجموعه کلیپ های «واجب فراموش شده» که در واحد رسانه پایگاه فرهنگی اسوه و به بهانه پخش در برنامه تلویزیونی ماه عسل، با موضوع شهید علی خلیلی تهیه شده است تقدیم شما عزیزان می گردد

امید که با پخش گسترده آن و نیز ارسال آن به سایت برنامه ماه عسل به نشانی maheasal.tv3.ir در اختصاص یک قسمت از این برنامه به موضوع امر به معروف و نهی از منکر سهیم باشید

 

مشاهده کلیپ در آپارات اسوه

دانلود فیلم با لینک مستقیم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 تیر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی
مرحوم آیت الله مختاری (ره) نقل می کرد: «در محضر حضرت آیت العظمی مرعشی نجفی(ره) بودیم . مردی لات و گردن کلفت مدتی بود حسابی دور اقا می چرخید و خودش را به آیت العظمی مرعشی نجفی(ره)نسبت می داد. بطوری که همه فهمیده بودن این مرد لات، مرید آیت العظمی مرعشی نجفی(ره)است . یک روز که برای وضو به وضوخانه رفته بودم، با کمال تعجب دیدم این مرد لات وضو می گیرد، وقتی به اطرافش نگاه می کند می بیند کسی نیست، مس پا را روی کفش می کشد و حوصله ی کفش در اوردن ندارد! خدمت حضرت ایت العظمی مرعشی نجف(ره) رسیدم و با نارحتی تمام گفتم: اقا این مرد لاتی که همه مردم خبر دارند مرید شما شده، اینگونه وضو می گیرد، اگر کسی ببند برای شما زشت است ! حضرت ایت العظمی مرعشی نجفی(ره) لبخندی زد و گفت اقای مختاری! می دانم اینگونه وضو می گیرد! اما من با محبت نماز خوانش کردم اگر تو راست می گویی با محبت کفشش را از پایش بیرون آور. فقط مواظب باش از نماز فراریش ندهی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 تیر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی
شهدایی که با خمپاره افطار کردند

ماه مبارک رمضان فرصتی برای رسیدن به قله عبودیت و بندگی است؛ جبهه‌ها در هشت سال دفاع مقدس از این فیوضات مستثنی نبود؛ چه رزمندگان در حالی که روزه‌دار بودند با لب‌هایی تشنه و غرق در خون به ملاقات خدا رفتند. 
اسماعیل زمانی که از دوران نوجوانی با برادر شهیدش «مهرداد زمانی» در جبهه حضور پیدا کرده، امروز از روزهای ماه رمضان در جبهه‌ها و 4 تن از هم سنگرانش که با خمپاره 60 افطار کردند، روایت می‌کند. 
در دوران دفاع مقدس رزمندگان سعی می‌کردند از فیوضات ماه بیشترین بهره را ببرند؛ در برخی جبهه‌ها به دلایل مختلف که نیروها تا 10 روز در جایی مستقر نبودند و بنا به استراتژی جنگ و دستور فرماندهان، گاهی امکان روزه گرفتن برای رزمندگان فراهم نمی‌شد که آن‌ها حسرت این موضوع را می‌خوردند، اما چون وظیفه حفظ اسلام بود، تابع شرایط بودند. 
بعد از عملیات «کربلای 5» و «والفجر 8» از منطقه شلمچه تا خط کوشک، خط پدافندی بود؛ در سال 1366 و مصادف با 25 شعبان در آن منطقه مستقر بودیم؛ منطقه‌ای با دمای بالای 50 درجه و رطوبت بسیار بالا.
اکثر رزمندگان روزه بودند؛ روزه گرفتن در دوران دفاع مقدس با روزه گرفتن امروزی و وجود تجهیزات سرمایشی خیلی متفاوت بود. بچه‌ها برای خنک شدن در سنگر نگهبانی که درون زمین حفر شده بود، نی روییده در آب را می‌بریدند و به دریچه‌های دیده‌بانی روی دیواره سنگر نصب می‌کردند و برای خنک شدن بادی که داخل سنگر می‌وزید، کمی آب روی نی‌ها می‌پاشیدند. 
برای سحری ساعت 3.5 بامداد تویوتا با یک دیگ غذا وارد منطقه می‌شد؛ تدارکات سعی می‌کرد در انتقال ظرف‌ها صدایی بلند نشود که رزمنده‌هایی که خواب بودند، بیدار شوند؛ اوج ایثار و از خودگذشتگی یادگار جبهه‌ها بود؛ برخی رزمنده‌ها به سرعت سحری می‌خوردند تا پست خالی نماند و دوستان دیگر بتوانند سحری بخورند. 
پیرمردی در تدارکات دسته قبل از افطار با چوب و هیزم آتش می‌افروخت و پس از جوشیدن آب، چایی دم می‌کرد. موقع افطار که می‌رسید، بچه‌ها را دور سفره جمع می‌کرد و می‌گفت «بیایید چای ذغالی بخورید، بعد از چند ساعت تشنگی می‌چسبد». سفره‌ای بی‌ریا و ساده با نان و پنیر و خرما در کنار دوستانی که فکر می‌کردیم همیشه پیش ما خواهند ماند، حال و هوای دیگری داشت. 
همان روزها به همراه یکی از دوستان در پست نگهبانی بودیم؛ قرار بود بعد از ما شهید «پرویز غدیری» و شهید «عبدالرضا خیرالدین» جایگزین شوند؛ ساعت 12 بود و در فاصله 60 متری با عراق مستقر بودیم؛ هوا بسیار گرم بود و منتظر آمدن دوستان و جایگزینی برای پست نگهبانی بودیم. مدتی گذشت اما آن‌ها نیامدند. 
برای جویا شدن علت، به محل استراحت آن‌ها رفتیم؛ به محض کنار زدن پتوی نصب شده به در سنگر، دیدم دوستان دراز کشیده‌اند اما صدایی از آن‌ها نمی‌آید؛ متوجه شدم خمپاره 60 از داخل دریچه وارد سنگر شده بود و شهیدان «پرویز غدیری»، «عبدالرضا خیرالدین»، «سید محسن موسوی» و یکی دیگر از شهدا که اسمش در خاطرم نیست، بر اثر موج گرفتگی به شهادت رسیده بودند.

منبع : پایگاه خبری انصار حزب الله



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 تیر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی
داستان ما درباره ی کوه نوردی است که تصمیم به فتح قله های چند
کوه را داشت وی پس از آماده شدن ماجراجویی خود را آغاز کرد و تنها
به راه افتاد.
شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید.
 همه چیز سیاه بود. و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد،
و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. 
در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید
همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم،
 همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.
و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است.
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد.
بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود.
و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:

" خدایا کمکم کن"
ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:

" از من چه می خواهی؟ "
ای خدا نجاتم بده!

- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟

- البته که باور دارم.

- اگر باور داری، طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن!



... یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.
بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.

او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!
در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید.
هرگز نباید بگویید او شما را فراموش کرده.
یا تنها گذاشته است.
هرگز فکر نکیند که او مراقب شما نیست.
به یاد داشته باشید که او همواره شما را

 با دست راست خود نگه داشته است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 تیر 1393 :: نویسنده : محمد مهدی
افطار کردیم، پس آن را از ما بپذیر و ما را بیامرز، به راستی که تو خودت بسیار آمرزنده و بسیار مهربانی»، خداوند هر نقص و عیبی را که به خاطر گناهانش بر روزه او وارد شده، می‌آمرزد.

به گزارش ایسنا، در دعای شصت و یکم کتاب «صحیفه رضویه جامعه» که به همت بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا(ع) منتشر شده، درباره دعای حضرت هنگام افطار آمده است:

امام رضا(ع) در هنگام افطار در دعایش می‌گفت: «اللّهم لکَ صُمنا بتوفیقک وعلی رِزقکَ اَفطَرنا بِاَمرک، فَتقبّلهُ مِنّا واغفر لنا، اِنّک اَنت الغَفورُ الرّحیم» غفرالله ما دخل علی صومه من النقصان بذنوبه.

این شبیه دعایی است که امیرالمؤمنان امام علی(ع) هنگام افطار زمزمه می‌فرمود: «بِسْمِ اللّهِ اَللّهُمَّ لَکَ صُمْنا وَعَلی رِزْقِکَ اَفْطَرْنا فَتَقَبَّلْ مِنّا اِنَّکَ اَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ» خدایا برای تو روزه گرفتیم و با روزی تو افطار می‌کنیم پس از ما بپذیر که به راستی تو شنوا و دانایی.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

الحمدالله الدی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابیطالب و اولاده المعصومین(علیهم السلام)

مدیر وبلاگ : محمد مهدی
نویسندگان
نظرسنجی
چند تا صلوات برای ظهور امام زمان میفرستی؟









جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic